تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢١
اين اولويت، در حقيقت شاخهاى از اولويت مشيت الهى است، زيرا ما هر چه داريم از خدا است.
اضافه بر اين، انسان هنگامى مىتواند، به اوج ايمان برسد كه نيرومندترين علاقه او يعنى عشق به ذات خود را تحت الشعاع عشق به ذات خدا و نمايندگان او قرار دهد.
لذا، در حديثى مىخوانيم: لايُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتّى يَكُونَ هَواهُ تَبَعاً لِما جِئْتُ بِهَ: «هيچ يك از شما به حقيقت ايمان نمىرسد، مگر زمانى كه خواست او تابع آنچه من از سوى خدا آوردهام باشد»!. «١»
و نيز در حديث ديگرى چنين آمده: وَ الَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لايُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتّى أَكُونَ أَحَبَّ الَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِيْنَ: «قسم به آن كسى كه جانم در دست او است، هيچ يك از شما به حقيقت ايمان نمىرسد، مگر زمانى كه من نزد او محبوبتر از خودش، مالش، فرزندش و تمام مردم باشم». «٢»
و باز، از خود آن حضرت نقل شده كه فرمود: ما مِنْ مُؤْمِنٍ الَّا وَ أَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِهِ فِى الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ: «هيچ مؤمنى نيست مگر اين كه من در دنيا و آخرت از او نسبت به خودش اولى هستم». «٣»
قرآن نيز، در آيه ٣٦ همين سوره (احزاب) مىگويد: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ: «هيچ مرد با ايمان و زن با ايمانى نمىتواند، هنگامى كه خدا و پيامبرش حكمى كند در برابر آن از خودشان اختيارى داشته باشند».
باز، تأكيد مىكنيم، اين سخن مفهومش اين نيست كه خداوند بندگانش را در