تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨١
كه سرانجام بر اين گروه كافر لجوج پيروز مىشوند، همانگونه كه «بنى اسرائيل» بر دشمنان خود پيروز شدند، و پيشوايان روى زمين گشتند.
و از آنجا كه «موسى» عليه السلام، پيامبر بزرگى است كه هم يهوديان به او ايمان دارند، و هم مسيحيان، از اين نظر مىتواند انگيزهاى بر حركت اهل كتاب به سوى قرآن و اسلام گردد.
نخست مىگويد: «ما به موسى، كتاب آسمانى داديم» «وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ».
«بنابراين شك و ترديد به خود راه مده كه موسى، آيات الهى را دريافت داشت» «فَلاتَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ».
«و ما كتاب آسمانى موسى، تورات را وسيله هدايت بنى اسرائيل قرار داديم» «وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ».
در اين كه: ضمير در «مِنْ لِقائِهِ» به چه چيز باز مىگردد؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است، و هفت احتمال يا بيشتر، درباره آن داده شده است.
اما آنچه از ميان آنها نزديكتر به نظر مىرسد اين است كه: به «كتاب» (كتاب آسمانى موسى يعنى تورات) باز گردد، و جنبه مفعولى داشته باشد و فاعل آن موسى عليه السلام باشد.
بنابراين، معنى مجموع جمله چنين است: «تو شك نداشته باش! كه موسى به لقاى كتاب آسمانى رسيد، و آن را كه از درگاه پروردگار به او القا شده بود دريافت داشت».
شاهد گوياى اين تفسير اين است كه: در آيه فوق، سه جمله وارد شده است، جمله اول و آخر، مسلماً درباره تورات سخن مىگويد، بنابراين مناسب اين است كه جمله وسط نيز همين معنى را تعقيب كند، نه اين كه: سخن از قيامت