تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦
و آنها كه گمان كردهاند: آيات آفرينش از خاك، اشاره به نوع انسان است كه با هزاران واسطه به موجودات تك سلولى باز مىگردد، و آنها نيز طبق فرضيات اخير از لجنهاى كنار اقيانوسها به وجود آمدهاند، و اما خود «آدم» فردى بود كه از ميان نوع بشر برگزيده شد، و خلقت مستقلى نداشت، بلكه امتياز او صفات ويژه او بود، به هيچ وجه با ظواهر آيات قرآن سازگار نيست.
مجدداً تأكيد مىكنيم: مسأله «تحول انواع»، يك قانون مسلم علمى نيست، تنها يك فرضيه است؛ زيرا چيزى كه ريشه آن در مليونها سال قبل نهفته شده و مسلماً قابل تجربه و مشاهده حسى نيست، نمىتواند در رديف قوانين ثابت علمى در آيد، بلكه فرضيهاى است كه براى توجيه پديده تنوع انواع، به وجود آمده و ارزش آن، بيش از اين نيست كه پديدههائى را توجيه تخمينى كند، و مىدانيم فرضيهها دائماً در حال تغيير و دگرگونى هستند، و در برابر فرضيههاى جديد ميدان را خالى مىكنند.
بنابراين، هرگز نمىتوان روى آنها در مسائل فلسفى كه نياز به پايههاى قطعى دارند، تكيه كرد.
توضيح مشروح، درباره پايههاى «فرضيه تكامل انواع» و نارسائىهاى آن در جلد ١١، صفحه ٨١ به بعد تحت عنوان «قرآن و خلقت انسان» ذيل آيه ٢٨ سوره «حجر» بيان گرديد.
در پايان اين بحث، يادآورى اين نكته را لازم مىدانيم كه: فرضيه تكامل هيچگونه ارتباطى با مسأله «توحيد و خداشناسى» ندارد، و دليلى بر نفى جهان ماوراء طبيعت محسوب نمىشود؛ زيرا اعتقاد توحيدى مىگويد: جهان از سوى خداوند آفريده شده، و تمام خواص موجودات را خدا به آنها اعطا كرده، و در تمام مراحل، از خداوند افاضه فيض بر آنها مىشود، اين معنى را يك معتقد به