تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٣
كه نشانه «حيات حيوانى» است و همچنين قوه ادراكات كه نشانه «حيات انسانى» است در آن خبرى نيست.
اما تكامل نطفه در رحم، به مرحلهاى مىرسد كه شروع به حركت مىكند و تدريجاً قواى ديگر انسانى در آن زنده مىشود، و اين، همان مرحلهاى است كه قرآن از آن تعبير به نفخ روح مىكند.
اضافه «روح» به «خدا» به اصطلاح «اضافه تشريفى» است، يعنى يك روح گران قدر و پر شرافت كه سزاوار است روح خدا ناميده شود، در انسان دميده شد، و بيانگر اين واقعيت است كه انسان گر چه از نظر «بُعد مادى» از «خاك تيره» و يا «آب بىمقدارى» است، ولى از نظر «بُعد معنوى و روحانى» حامل «روح الهى» است.
يكسوى وجود او به خاك منتهى مىشود، و سوى ديگرش، به عرش پروردگار و «طرفه معجونى» است «كز فرشته سرشته، و از حيوان»! و به خاطر داشتن همين دو بُعد، قوس صعودى و نزولى و تكامل و انحطاط او فوق العاده وسيع است. «١»
قرآن در آخرين مرحله، كه پنجمين مرحله آفرينش انسان محسوب مىشود اشاره به نعمتهاى گوش و چشم و قلب كرده است، البته منظور در اينجا خلقت اين اعضاء نيست؛ چرا كه اين خلقت قبل از نفخ روح صورت مىگيرد، بلكه منظور حس شنوائى، بينائى، و درك و خرد است.
و اگر از ميان تمام حواس «ظاهر» و «باطن» تنها روى اين سه، تكيه كرده، به خاطر اين است كه مهمترين حس ظاهرى انسان، كه رابطه نيرومندى ميان او و جهان خارج بر قرار مىكند، گوش و چشم است، گوش، اصوات را درك مىكند