تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥
آنها مىگويند، جور نيست بلكه فاصله زيادى دارد.
فاصله ميان ظهور «نوح» عليه السلام كه يكى از پيامبران «اولوا العزم» و پايهگذار آئين و شريعت خاصى است، با قهرمان بتشكن «ابراهيم» عليه السلام كه يكى ديگر از پيامبران صاحب شريعت است بيش از ١٦٠٠ سال و فاصله «ابراهيم» عليه السلام با «موسى» عليه السلام را كمتر از ٥٠٠ سال نوشتهاند.
از اين موضوع، چنين نتيجه مىگيريم كه: حتى به عنوان يك نمونه، فاصله يكى از مذاهب و اديان گذشته، با آئين بعد از خود، هزار سال نبوده است، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
٦- از همه اينها كه بگذريم دعوى «سيّد على محمّد باب» كه اين همه توجيهات ناروا را به خاطر او متحمل شدهاند، با اين حساب ابداً نمىسازد، زيرا به اعتراف خود آنها تولدش در سال ١٢٣٥ و شروع ادعايش در سال ١٢٦٠ هجرى قمرى بود و با توجه به اين كه: شروع دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ١٣ سال پيش از هجرت بوده فاصله ميان اين دو ١٢٧٣ سال مىشود يعنى «٢٧٣» سال اضافه دارد! اما با چه نقشهاى مىتوان اين «٢٧٣» را ناديده گرفت و چگونه اين عدد بزرگ را پنهان كرد؟ بايد از خودشان پرسيد!.
٧- وانگهى فرض كنيد، تمام اين شش ايراد را كنار بگذاريم، و از اين تجزيه و تحليلهاى روشن، صرف نظر نمائيم، و خرد را به داورى طلبيم، فرض كنيد: ما به جاى قرآن مىخواستيم تكليف آيندگان را در برابر مدعيان تازه نبوت، روشن سازيم، و بگوئيم: «بعد از گذشتن هزار سال در انتظار پيامبر تازهاى باشيد» آيا راهش اين بود كه به صورتى كه در آيه مزبور ذكر شده، مطلب را بگوئيم كه تا دوازده، سيزده قرن احدى از دانشمندان و غير دانشمندان، كمترين اطلاعى از معنى آيه پيدا نكنند، و بعد از گذشتن ١٢٧٣ سال عدهاى به عنوان يك «كشف