تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢
منظور از «امر» در اين آيه «دين و مذهب» است و «تدبير» به معنى فرستادن دين و «عروج» به معنى برداشتن و نسخ دين است! و روى اين حساب هر مذهبى بيش از هزار سال نمىتواند عمر كند و بايد جاى خود را به مذهب ديگر بسپارد، و به اين ترتيب مىگويند: ما قرآن را قبول داريم، اما مطابق همين قرآن پس از گذشتن هزار سال، مذهب ديگر خواهد آمد!!
اكنون مىخواهيم به عنوان يك فرد بىطرف آيه مزبور را درست بررسى و تجزيه و تحليل كنيم، ببينيم آيا ارتباطى به آنچه آنها مدعى هستند دارد يا نه؟
بگذريم از اين كه: اين معنى به قدرى از مفهوم آيه دور است كه به فكر هيچ خواننده خالى الذهنى نمىآيد.
پس از دقت مىبينيم تطبيق آيه بر آنچه آنها مىگويند نه تنها با مفهوم آيه سازگار نيست بلكه از جهات بسيارى اشكال واضح دارد:
١- كلمه «امر» را به معنى «دين و مذهب» گرفتن، نه تنها دليلى ندارد، بلكه آيات ديگر قرآن آن را نفى مىكند، زيرا در آيات ديگرى «امر» به معنى «فرمان آفرينش» استعمال شده است مانند: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ: «جز اين نيست كه امر او اين است، كه هر گاه چيزى را اراده كند، مىگويد موجود باش!، فوراً موجود مىشود». «١»
در اين آيه و آيات ديگرى مانند آيه ٥٠ سوره «قمر»، و ٢٧ سوره «مؤمنون»، و ٥٤ سوره «اعراف»، و ٣٢ سوره «ابراهيم»، و ١٢ سوره «نحل»، و ٢٥ سوره «روم»، و آيه ١٢ سوره «جاثيه»، و بسيارى آيات ديگر «امر» به همين معنى «امر تكوينى» استعمال شده، نه به معنى تشريع دين و مذهب.
اساساً هر جا سخن از آسمان و زمين و آفرينش و خلقت و مانند اينها است