تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣
جمع بندى از مواعظ و اندرزهاى گذشته، و دلائل توحيد و معاد، همه انسانها را به خدا و روز قيامت توجه مىدهد، سپس از غرور ناشى از دنيا و شيطان بر حذر مىدارد و بعد به وسعت دامنه علم خداوند و شمول آن نسبت به همه چيز مىپردازد.
مىفرمايد: «اى مردم از خدا بپرهيزيد» «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ».
«و از روزى بترسيد كه نه پدر بار گناه فرزندش را به دوش مىكشد، و نه فرزند چيزى از مسئوليت پدر را تحمل مىكند» «وَ اخْشَوْا يَوْماً لايَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً».
در حقيقت دستور اول، توجه به مبدأ است، و دستور دوم توجه به معاد.
دستور اول، نيروى مراقبت را در انسان زنده مىكند، و دستور دوم، احساس پاداش و كيفر را، و بدون شك، كسى كه بداند شخص خبير و آگاهى تمام اعمال او را مىبيند، و مىداند و ثبت و ضبط مىكند، و از سوى ديگر، محكمه و دادگاه عدلى براى رسيدگى به تمام جزئيات آن تشكيل مىدهد، چنين انسانى كمتر آلوده گناه و فساد مىشود.
جمله «لايَجْزِى» از ماده «جزا» است و جزا از نظر لغت به دو معنى آمده:
يكى پاداش و كيفر دادن در برابر چيزى (چنان كه گفته مىشود: جَزاهُ اللَّهُ خَيْراً: خداوند او را پاداش خير داد).
و ديگرى كفايت كردن و جانشين شدن و تحمل نمودن، چنان كه در آيه مورد بحث آمده است: لايَجْزِى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ: «هيچ پدرى، مسئوليت اعمال فرزندش را قبول نمىكند، و به جاى او نمىنشيند، و از او كفايت نمىكند».
ممكن است، هر دو به يك ريشه باز گردد، چرا كه پاداش و كيفر نيز جانشين عمل مىشود، و به مقدار آن است (دقت كنيد).