دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢١ - ٤/ ٢ سپيدهدم نوزدهم
على ٧ بيرون شد، در حالى كه ندا مىداد: «اى مردم، نماز!». ابن ملجم و همراهانش بر او حمله كردند، در حالى كه مىگفتند: حكومت از آن خداست، نه براى تو، اى على!
ابن ملجم با شمشير بر فرق سر حضرت زد و ضربتِ شبيب به چارچوب در خورد، امّا مجاشع بن وردان گريخت.
على ٧ فرمود: «اين مرد نگريزد!». مردم به طرف ابن ملجم دويدند و با سنگريزه بر او مىزدند و دشنامش مىدادند و فرياد مىكشيدند. مردى از همْدان پايش را جلوى ساق او گرفت و مغيرة بن نوفل بن حارث هم بر صورت او زد و او را بر زمين انداخت و او را نزد حسن ٧ آورد.
٢٩٣٦. تاريخ اليعقوبى: ابن ملجم بر سر آن حضرت زد. حضرت افتاد و فرياد زد: «بگيريدش!». مردم در پى او شتافتند. هركس به او نزديك مىشد، با دم شمشيرش او را مىزد.
قُثَم بن عبّاس پيش آمد، او را بلند كرد و بر زمين زد. [ابن ملجم] فرياد كشيد: اى على! سگ خود را از من دور كن.
او را نزد على ٧ آوردند. حضرت فرمود: «ابن ملجمى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «حسن! به دشمنت برس، شكمش را سير كن و او را محكم ببند. اگر مُردم، او را به من ملحق كن تا نزد پروردگارم با او به مخاصمه پردازم، و اگر زنده ماندم، يا مىبخشم يا قصاص مىكنم».
٢٩٣٧. بحار الأنوار به نقل از لوط بن يحيى، از اساتيد روايتش: چون امام ٧ ضربت را حس كرد، نناليد، صبر كرد و بهحساب خدا و اجر او گذاشت و به رو افتاد، و در حالى كه كسى نزد او نبود، مىگفت: «بِسم اللّه وباللّهِ وَعلى ملّةِ رسولِ اللّه!». سپس فرياد كشيد: «ابن ملجم، مرا كُشت. به خداى كعبه، اين ملعونِ يهودىزاده مرا كُشت. اى مردم! ابن ملجم از دستتان نگريزد ...».