دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٧ - ٦/ ٧ جاى قبر امام
قصاص خون من جز قاتلم كشته نشود. حسن! بنگر اگر من از اين ضربتْ جان باختم، او را تنها يك ضربت درمقابل آن ضربت بزن و اين مرد را مُثله نكن، كه من از پيامبر خدا شنيدم مىفرمود:" از مثله كردن بپرهيزيد، هرچند كه درباره سگ هار و درنده باشد!"».
چون حضرت وفات يافت، امام حسن ٧ فرستاد ابن ملجم را آوردند. ابن ملجم به امام ٧ گفت: آيا مىخواهى برايت چيزى بگويم؟ به خدا سوگند، من هرگز عهدى با خدا نبستم، مگر آن كه به آن وفا كردم. من كنار خانه خدا با خدا عهد بستم كه على و معاويه را بكشم يا در اين راه كشته شوم. اگر بخواهى، مرا آزاد كن تا در پى كشتن معاويه بروم. براى توست عهد خدا بر گردن من كه اگر او را نكشتم، يا اگر كشتم و زنده ماندم، كه پيش تو آيم و دستم را در دستت بگذارم.
حسن ٧ فرمود: «نه به خدا سوگند، مگر آن كه آتش را ببينى!». سپس او را پيش كشيد و كشت. آنگاه مردم جسدش را گرفته، در حصير پيچاندند و به آتش كشيدند.
٦/ ٧ جاى قبر امام
٣٠١٥. امام باقر ٧: در وصيّت امير مؤمنان بود كه مرا به پشتِ كوفه بيرون ببريد، هر جا كه گامهايتان پايين آمد و بادى بهسوى شما وزيد، آن جا دفنم كنيد. آن جا آغاز طور سيناست. پس چنان كردند.
٣٠١٦. امام صادق ٧: امير مؤمنان به نجف مىرفت و مىفرمود: «وادى السّلام، محلّ گرد آمدن روحهاى مؤمنان است و اينجا براى مؤمنْ آرامگاه خوبى است» و مىفرمود: «خداوندا! قبر مرا در اينجا قرار بده».
٣٠١٧. فَرحة الغَرىّ به نقل از احمد بن حباب: امير مؤمنان به پشت كوفه نگاه كرد و فرمود: