دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٥ - ٦/ ٦ قصاص ابن ملجم
قصد كشتن حضرتش را داشت».
پس فرمود: «بكشيدش و سپس بسوزانيدش».
٣٠١٢. تاريخ اليعقوبى: مردم جمع شدند و با حسن بن على ٨ بيعت كردند. حسن بن على ٨ به مسجد جامع بيرون آمد و خطبه بلندى خواند و عبد الرحمن بن ملجم را فرا خواند.
ابن ملجم گفت: پدرت تو را به چه چيز فرمان داد؟
فرمود: «مرا امر كرد كه جز قاتلش را نكشم، شكمت را سير كنم، جاى تو را نرم سازم. اگر زنده ماند، خودش قصاص يا عفو مىكند و اگر درگذشت، تو را به او ملحق كنم».
ابن ملجم گفت: حقّا كه پدرت در حال خشم و رضا حق مىگفت و به حقْ داورى مىكرد.
حسن ٧ با شمشير بر او ضربت زد. او ضربت را با دست گرفت. دستش قطع شد. آنگاه [حسن ٧] او را كشت.
٣٠١٣. الإرشاد: چون على ٧ درگذشت و خانوادهاش از خاكسپارى او آسودند، حسن ٧ نشست و فرمود تا ابن ملجم را آوردند. چون در مقابل امام ٧ ايستاد، ايشان فرمود: «اى دشمن خدا! امير مؤمنان را كشتى و فساد بزرگى در دين پديد آوردى». سپس دستور داد گردنش را زدند.
امّ هيثم دختر اسود نخعى جسد او را درخواست كرد تا عهدهدار سوزاندنش شود. امام ٧ جسدش را به او داد. او هم با آتش آن را سوزاند.
٣٠١٤. تاريخ الطبرى: على ٧ حسن ٧ را از مُثله كردن [قاتلش] نهى كرده و فرموده بود: «اى فرزندان عبد المطّلب! مبادا شما را چنين بيابم كه به ريختن خونهاى مسلمانان پرداختهايد و مىگوييد: امير مؤمنان كشته شد، امير مؤمنان كشته شد! آگاه باشيد، به