دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٩ - ٨/ ٨ غارت بسر بن ارطات
رخت بر بستهاند؛ آنان كه هرگاه فرا خوانده مىشدند، اجابت مىكردند و چون فرمان مىيافتند، فرمان مىبردند. تصميم گرفتهام از شما دور شوم و تا شب و روز در گردش است (براى هميشه) از شما يارى نطلبم».
جارية بن قدامه برخاسته، گفت: من به جاى آنان تو را كفايت مىكنم، اى امير مؤمنان!
فرمود: «به جانم سوگند، تو خجسته سيرت و نيك آهنگ و شايسته دودمانى». و همراه او دوهزار نفر را فرا خواند (و گفتهاند: هزار نفر) و فرمانش داد كه به بصره رود و همان تعداد هم از آن جا بر آنان بيفزايد.
جاريه بيرون شد و حضرت براى بدرقه او همراهش بيرون آمد. چون با او بدرود گفت، فرمود: «از خدايى پروا كن كه به سوى او باز مىگردى. هيچ مسلمان يا غيرمسلمانِ عهد بستهاى را تحقير مكن، هيچ مال و مَركب و فرزندى را به غصب مگير، هرچند پا برهنه و پياده باشى، و نماز را به وقتش بخوان».
جاريه به بصره آمد و به تعدادى كه با او بودند، بر نفرات خود افزود. سپس راه حجاز در پيش گرفت تا به يمن رسيد. نه كسى را غاصبانه گرفت و نه كسى را كُشت، مگر گروهى را در يمن كه به ارتداد از دين برگشته بودند. آنان را كشت و سوزاند و مسير بُسر را پرسيد. گفتند: به سوى سرزمين بنىتميم رفته است. گفت: به سوى سرزمين قومى كه از خويشتن دفاع مىكنند! جاريه برگشت و در جُرَش[١] ماند.
٢٨٦٤. الغارات به نقل از ابو ودّاك شاذى: زرارة بن قيس شاذى آمد و خروج بُسر به همراه عدهاى را به على ٧ خبر داد. حضرت بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
امّا بعد؛ اى مردم! نخستين جدايى و آغاز كاهش شما، رفتن خردمندان و فرزانگان شماست؛ آنان كه چون سخن به آنان گفته مىشد، تصديق مىكردند؟ مىگفتند و عدالت داشتند؛ فرا خوانده مىشدند و اجابت مىكردند. به خدا سوگند، من شما را در آغاز و پايان و آشكار و نهان و شب و روز و صبح و عصر فرا خواندم، و دعوتم جز بر فرار و رويگردانى شما نيفزود. آيا پند و دعوت به هدايت و حكمت، سودتان نمىبخشد؟
[١] از استانهاى يمن در سمت مكّه( معجم البلدان: ج ٢ ص ١٢٦). پيامبر خدا در سال دهم هجرى، با صلح آنجا را گشود. امروز يكى از شهرهاى حجاز است.