دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٩ - ٨/ ٦ غارت ضحاك بن قيس
بيرون آييد، آن گاه اگر خواستيد از گِرد من فرار كنيد! به خدا سوگند، من اميدوار به شهادتم و [مرغ] شهادت، بالاى سرم مىچرخد. به علاوه، آسودگى عظيم خواهم داشت در ترك مدارا با شما، آن گونه كه باشترانِ آبكشِ تازهكار يا با جامههاى پوسيده مدارا مىكنند كه هر چه از يك طرف مىدوزند، از طرف ديگر پاره مىشود.
٢٨٥٥. الإرشاد: چون به على ٧ خبر رسيد كه ضحّاك به قيس شبيخون زده و ابن عميس را كشته است، فرمود: «اى كوفيان! به سوى بنده شايسته و سربازان خودتان كه تعدادى از آنان كشته شدهاند، بيرون شويد. بيرون رويد و با دشمنشان بجنگيد و اگر اهل كاريد، از حريم خود دفاع كنيد».
پاسخ ضعيفى به او دادند. امام ٧ از آنان ناتوانى و سستى ديد. آن گاه فرمود: «به خدا سوگند، دوست داشتم در مقابل هر هشت نفر از شما يكى از آنان را داشتم! واى بر شما! با من بيرون آييد و آن گاه اگر خواستيد، از دور من فرار كنيد! به خدا سوگند، با اين نيّت و بصيرتم، از ديدار پروردگارم ناخرسند نيستم و اگر كشته شوم، برايم آسايشى بزرگ و گشايشى از همصحبتى و برخورد و مدارا با شماست، آن گونه كه با شتران تازهكار آبكش يا با جامههاى پوسيده مدارا مىكنند كه هر طرفش را مىدوزند، طرف ديگرش بر تن صاحب جامه پاره مىشود».
٢٨٥٦. امام على ٧ پس از آن كه ضحّاك بن قيس، رفيق معاويه، پس از ماجراى حكميّت، بر حاجيان شبيخون زد و حضرت على ٧ ياران خود را بهخاطر آنچه در اطراف پديد آمده بود، به مبارزه تشويق كرد: اى مردمى كه بدنهايتان جمع، ولى خواستههايتان مختلف است! سخنتان صخرههاى سخت را سست مىسازد؛ ولى كارتان دشمنان را
به طمع مىاندازد. در مجالسْ چنين و چنان مىگوييد، ولى جنگ كه پيش مىآيد،