دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٧ - ٨/ ٦ غارت ضحاك بن قيس
از ثعلبيّه گذر كرد و به مرزبانان على ٧ شبيخون زد و كالاهايشان را رُبود و رفت تا به قطقطانه رسيد. به سوى عمرو بن عميس بن مسعود رفت. وى از سپاهيان على ٧ بود و خانوادهاش پيشاپيش او بود و به حج مىرفت. به همراهان او شبيخون زد و آنان را از رفتن باز داشت.
چون خبر به على ٧ رسيد، حجر بن عدى را با چهار هزار نفر فرستاد و به آنان پنجاه پنجاه داد. [حُجْر] در تَدمُر به ضحّاك رسيد و نوزده نفر از همراهان او را كشت. از ياران خودش نيز دو نفر كشته شدند. شب ميان آنان فاصله انداخت. ضحّاك و همراهانش شبانه گريختند. حجر و يارانش نيز بازگشتند.
٢٨٥٣. تاريخ اليعقوبى: على ٧ در مسجد نشست و مردم را فرا خواند. چهار هزار نفر گرد آمدند. آنان را [به فرماندهى حجر بن عدى] در پى آن گروه (ضحّاك و همراهانش) روان ساخت و شتابان رفتند، تا آن كه در تَدمُر از منطقه حِمْص به آنان رسيدند. با آنان جنگيدند و فرارىشان دادند، تا آن كه به ضحّاك رسيدند. شب ميان آنان حايل شد. از اوّل شب، ضحّاك روى به بازگشت و فرار نهاد. حجر بن عدى و همراهانش تا دو شبانه روز، از هر سو بر غارتگران در آن شهرها تاختند.
٢٨٥٤. امام على ٧ پس از آن كه ضحّاك بن قيس بر قطقطانه شبيخون زد و به على ٧ خبر رسيد كه او آمده و ابن عميس را هم كشته است: «اى اهل كوفه! به يارى سپاهيانى از خودتان بيرون شويد كه برخىشان هم كشته شدهاند. به يارى مرد شايسته، ابن عميس برويد و از حريم خودتان دفاع كنيد و با دشمنتان بجنگيد». مردمْ پاسخى ضعيف دادند. فرمود:
«اى مردم عراق! دوست داشتم كه به جاى هر هشت نفر شما يكى از شاميان را داشتم! واى بر آنان! آنان با پايدارى در ستمكارىشان مىجنگند. واى بر شما! با من