دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٧ - ١٠/ ٦ ٨ زيد بن ارقم
٨١٨. المستدرك على الصحيحين به نقل از زيد بن ارقم: با پيامبر خدا آمديم تا به غدير خم رسيديم. پس فرمان داد كه زير درختانى را بِروبند. آن روز، روزى بود كه از آن گرمتر نديده بوديم. وى پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «اى مردم! هيچ پيامبرى مبعوث نشد، جز آن كه نصف عمر پيامبر قبلىاش زيست؛ و نزديك است كه من، دعوت حق را اجابت كنم. چيزى را در ميان شما برجاى مىنهم كه پس از آن، هيچ گاه گمراه نشويد: كتاب خداى عز و جل».
سپس برخاست و دست على را گرفت و فرمود: «اى مردم! چه كسى به شما از خودتان سزاوارتر است؟».
گفتند: خدا و پيامبرش داناترند.
فرمود: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست».
٨١٩. خصائص أمير المؤمنين، نسايى به نقل از ابو طُفَيل، از زيد بن ارقم: چون پيامبر ٦ از حَجّة الوداع بازگشت و در غدير خم فرود آمد، فرمان داد كه زير چند درخت بزرگ، روفته شود، كه شد. سپس فرمود: «گويى كه من دعوت شدهام و اجابت كردهام و من در ميان شما، دو چيز گرانسنگ برجاى مىنهم كه يكى از ديگرى بزرگتر است: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم. پس دقّت كنيد كه چگونه پس از من با آنها رفتار مىكنيد، كه آن دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا در كنار حوض بر من در آيند».
سپس فرمود: «همانا خدا مولاى من است و من، ولىّ هر مؤمنم».
سپس دست على ٧ را گرفت و فرمود: «هر كه من ولىّ اويم، اين، ولىّ اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!».
ابو طفيل مىگويد: به زيد گفتم: تو آن را خود از پيامبر خدا شنيدى؟