دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧ - حديث
راهنمايى كنى، همانگونه كه به نماز و زكات و روزه و حجّشان راهنمايى كردى تا حجّت، در همه آنها بر ايشان تمام شود.
پيامبر ٦ گفت:" پروردگارا! قوم من، تازه از جاهليّت به در آمدهاند و هنوز گرفتار چشم و همچشمى و فخرفروشىاند و هيچ يك از مردانشان نيست، جز آنكه وليّشان، خونى از او ريخته است و من بيمناكم!".
پس، خداى متعال نازل كرد: «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان، كه اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزاردهاى». مراد خدا اين بود كه: به تمامى نگزاردهاى. «و خداوند، تو را از [گزند] مردم، حفظ مىكند».
پس چون خداوند حفظش را ضمانت كرد و او را [از ناتمام ماندن رسالتش] بيم داد، آن حضرت دست على بن ابى طالب ٧ را گرفت و گفت:" اى مردم! هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار. هر كس يارىاش دهد، يارىاش ده و هر كس او را واگذارَد، وابگذارش و با هر كه به او محبّت مىكند، محبّت كن و از هركه از او نفرت دارد، نفرت داشته باش"».
عثمان [اعشى] گفت: با چيزى دوست داشتنىتر از اين حديث، به شهرم بازنگشتم.
٧٧٠. امام باقر ٧: چون جبرئيل ٧ در حَجّة الوداع براى علنى ساختن امر (ولايت) على بن ابى طالب ٧ آيه: «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان» (تا آخر آن) را براى پيامبر ٦ آورد، پيامبر ٦ سه روز درنگ كرد تا به جُحفه رسيد؛ امّا از بيم مردم، دست او را نگرفت [و اعلان نكرد].
چون [پيامبر ٦] روز غدير در جحفه و در جايى به نام «مَهْيَعه» پياده شد، ندا داد: «نماز همگانى!» و مردم گرد آمدند. پيامبر ٦ گفت: «چه كسى به شما از خودتان سزاوارتر است؟».
مردم با صداى بلند گفتند: خدا و پيامبرش.
سپس بار دوم پرسيد. گفتند: خدا و پيامبرش.