منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٦
در اين جا به خاطر اهميتى كه شيوه گزارش دارد، از فعلى كمك گرفته شده كه از ماده «نبأ» مشتق است و همچنين است آيه مربوط به گزارش پيامبر از تصميم برخى از همسرانش بدون اين كه آن دو نفر، راز خود را به كسى بازگو كرده باشند، چنان كه مى فرمايد:
(...قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِى العَلِيمُ الخَبيرُ) .[١]
«همسر پيامبر به او گفت چه كسى از اين راز تو را مطلع ساخته است؟ فرمود: خداى آگاه مرا با خبر ساخته است».
اين نه تنها «نبأ» است كه از چنين خصوصيت برخوردار است، بلكه طبعاً مشتقات آن نيز داراى اين خصوصيت مى باشد، و اگر در موارد نادرى هم در لغت عرب بر خلاف آن ديده شود قابل توجيه است.
تا اين جا با ريشه واژه «نبى» و خصوصيت آن آشنا شديم و در ضمن يادآور مى شويم با توجه به اين كه «نبأ» به معنى خبر پر اهميت، و «نبى» به معنى دارنده خبر بزرگ يا گزارش كننده آن مى باشد طبعاً مى بايست بتوان هر كسى كه از خبر با اهميتى آگاه باشد، يا گزارش كند، او را نبى ناميد ولى بر خلاف اين انديشه، لفظ «نبى» وجمع آن فقط درباره انسان هايى به كار مى رودكه داراى سمتى از جانب خدا بوده و حامل پيامى از او براى هدايت مردم باشند، و قرآن كلمه «نبى» را به صورت مفرد و جمع،و مضاف وغير مضاف، و معرفه و نكره (٧٩) بار آورده است، در همگى مقصود از آن انسان والا مقامى است كه از جانب خدا براى هدايت مردم برانگيخته شده است و يك چنين
[١] تحريم /٣.