منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣
انسان يك امر غريزى و طبيعى است و كشش به چنين زندگى، از درون الهام مى گيرد چنان كه مى گويند: «الإنْسانُ مَدَنىٌّ بالطَّبْع» و برخى معتقدند كه ريشه اين گرايش، غريزه «استخدام طلبى» بشر است و آن اين كه همان گونه كه انسان به حكم غريزه از ميوه و شاخه و برگ و ريشه درخت ها بهره مى گيرد، و يا از پشم و پوست وشير و حتى شاخ حيوانات به سود خويش استفاده مى كند، به حكم همين غريزه مى خواهد از همنوعان خود نيز استفاده كند و اين روح استخدام طلبى، او را به زندگى دسته جمعى كه اثر بارز آن استفاده متقابل از دسترنج ديگران است، وادار مى سازد.
ما فعلاً در تعيين يكى از اين دو نظريه، بحثى نداريم هر چند نظر دوم فقط از يك زاويه مى تواند صحيح باشد و آن توجه به جنبه حيوانى و سفلى انسان است كه پيوسته مى خواهد همه چيز و همه افراد را به خدمت بگيرد، در حالى كه جنبه علوى و ملكوتى انسان او را به اجراى عدالت، بلكه ايثار و خودگذشتگى دعوت مى كند. در هر حال انسان به هر انگيزه اى باشد، ناچار است كه به زندگى اجتماعى تن دهد. اين از يك طرف.
و از طرف ديگر زندگى اجتماعى به شهادت تجربه ها و آزمون ها بدون يك برنامه جامع، امكان پذير نيست برنامه اى كه داراى مزاياى زير باشد:
١. حدود وظايف افراد را در محيط اجتماع روشن سازد، زيرا تا وظايف افراد وحدود قانونى آن وحقوق انسان ها روشن نباشد، تصادم و تنازع از بين نخواهد رفت، و انسان ها هر چه هم ملكوتى باشند و در درجه والا از كمال قرار بگيرند به خاطر نا آشنايى با وظايف و حدود كار و حقوق خويش از نزاع و درگيرى به دور نخواهند بود.