منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨١
اكنون كه با اين اصل كلى در زمينه دريافت حقايق علمى توسط نفوس انسانى از طريق غيب، آشنا شديم مى توانيم تفسير روشنى از «نبوت»، «وحى و كلام الهى» و «فرشته آورنده» وحى داشته باشيم:
حقيقت «نبوت» همان ارتقاى نفس نبوى به مقام عقل فعال است كه حقايقى از آن به صورت معارف و علوم در آئينه روح او منعكس مى گردد. آنگاه قوه خيال، اين حقايق را متناسب با واقعيت خود به صورت كلام فصيح و بليغ كه پرتو وجود عقلى آن معارف است درك كند، و سپس صورتى محسوس از آن، در حس مشترك منعكس مى گردد، و نفس نبوى با گوش خود كلام الهى را مى شنود، و فرشته وحى، همان عقل فعال است، كه درعالم مثال به صورت موجود مثالى نمايان گرديده و گاهى نيز به صورت انسانى در عالم طبيعت متمثّل مى شود.
بنابر اين وحى يك حقيقت علمى است كه در هر سه درجه واقعيت و خارجيت دارد، ولى در هر مرحله متناسب با آن تجلى كرده و به صورت مناسب آن در مى آيد.
مثلاً وحى در عالم عقل به صورت وجود عقلى و معارف كلى است و در عالم مثال به صورت الفاظ و اصوات مثالى است كه در اين ظرف و مرتبه وجودى، حقيقتاً وجود دارد، و در حس مشترك به صورت اصوات و الفاظ مسموع مى باشد، و هر كدام در مرحله خود وجود واقعى داشته و هرگز مخلوق نفس پيامبر و ساخته فكر و خيال او نيست، بلكه آيينه روح او شايستگى دارد كه حقيقت وحى با مراحل سه گانه آن، در مراتب عقل، خيال وحس مشترك او متجلى گردد. و از آنجا كه سلسله نظام هستى به آفريدگار جهان منتهى مى گردد، سرانجام حقيقت وحى از مبدأ آفرينش به نفس پيامبر افاضه مى شود.
فرشته وحى نيز واقعيتى است غير قابل انكار ولى در هر مرحله با وجود مناسب آن جلوه و تجلى مى كند. فرشته وحى در عالم مثال و خيال، وجود مثالى همان عقل فعال است كه براى خود واقعيتى انكار ناپذير دارد و همين