منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٨
سرانجام از درون در آنها تحول ايجاد كنند.
پيامبران در اين جا به فراخور حال افراد از دليل و برهان كمك مى گرفتند، برخى از اين دلايل جنبه كلى داشت يعنى اجمالاً ثابت مى كرد كه مدعى نبوت در ادعاى خود راستگو است، و برخى از آنها جنبه جزئى داشت يعنى اصل و قانونى را كه مطرح مى كرد بر خصوص استوارى آن قانون استدلال مى نمود.
معجزات پيامبران، براهين و دلايل[١] كلى و اجمالى آنان بود كه در نوع افراد يقين مى آفريد، در حالى كه دلايل عقلى و فطرى و احياناً بيانات خطابى در موارد خاصى و نسبت به برخى افراد كارساز بود نه همه موارد، و چون درباره معجزه به صورت گسترده بحث كرديم اينك در مورد نوع دوم، يعنى دعوت بر اساس استدلال و روشنگرى به صورت فشرده بحث مى كنيم ويادآور مى شويم مجموع هر دو قسم را، كلمه بينه، و بينات در بر مى گيرد، و هر كجا قرآن اين واژه را به كار برده است مقصود چيزهايى است كه نسبت به مدعا روشنى بخشد، چنان كه از زبان موسى بن عمران مى گويد:
(حَقِيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاّالْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَة مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعى بَنِى إِسْرائيلَ)[٢].
«لازم است بر من كه درباره خدا جز سخن حق نگويم. من از جانب پروردگار شما دليل روشنگرى آورده ام، بنى اسرائيل را آزاد كن و همراه من بفرست».
[١] قرآن كريم علاوه بر اين كه معجزات پيامبران را «آيات» (نشانه ها) و «بيّنات» (امور روشنگر)مى داند از آن با واژه (برهان) تعبير آورده است، چنان كه درباره دو معجزه موسى(عصا ويد بيضاء) مى فرمايد:(فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى فِرْعَونَ وَمَلَئِهِ)(قصص/٣٢) :« اين دو معجزه، دو برهان از جانب پروردگار تو هستند براى فرعون و اطرافيان او»، و اين خود گواه روشنى است بر اين كه معجزات انبيا دلايل منطقى بر مدعاى آنان بود و نه صرفاً امور اقناعى براى انسان هاى ساده انديش.
[٢] اعراف/١٠٥.