منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٠
ابراهيم و برهان رسالت
در زمان ابراهيم خليل افكار و انديشه ها بالا رفته و جامعه بشرى از شايستگى بيشترى برخوردار بود، وبالأخص وى در ميان ملت متمدن بابل مبعوث شد كه براى خود علم و تمدنى داشتند ولى متأسفانه گروهى اجرام سماوى ـ و گروه ديگر بت هاى زمينى را مى پرستيدند، و به خاطر شايستگى آنان از نظر فكرى، ابراهيم با منطق نيرومند در صحنه تبليغ ظاهر شد او آنگاه كه ملاحظه كرد مردم، ستارگان و ماه و خورشيد را مى پرستند و آنها را رب و كارگردان جهان آفرينش مى دانند، رو به آنان كرد و گفت: اين اجرام كه شما آنها را كارگردان جهان و انسان مى شماريد گاهى با ما هستند و گاهى از ما غايبند و مدبر انسان چگونه مى تواند از افراد تحت تدبير و تربيت خود دور بماند؟ او از خصوصيت «افول»و غيبت نتيجه گرفت كه اينها نمى توانند مفيض فيض و مدبر انسان و جهان باشند، بايد دنبال خدايى رفت كه براى او افول و غيبت نيست.
ممكن است برهان ابراهيم ناظر به مسئله حركت اجرام سماوى باشد، زيرا حركت يكنواخت اين اجسام حاكى از اين است كه قدرت بالاترى آنها را مسخر كرده و پيوسته مى آورد، و در اين صورت موجود مسخّر چگونه مى تواند «رب» و كردگار انسان وجهان باشد؟
چنان كه برهان حركت مى تواند ناظر به اين باشد كه حركت بدون هدف نيست، و طبعاً اين اجرام فاقد كمال بوده در جستجوى كمال خود مى باشند، وموجود ناقص كه در مسير دريافت كمال است چگونه مى تواند صاحب و پروردگار انواع موجود در كره زمين باشد؟
هيچ بعيد نيست كه تمام مراحل اين برهان وحتى مراحلى كه از آن ياد