منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٧
٢. (وَلا تَقُولَنَّ لِشَىء إِنِّى فاعِلٌ ذلِكَ غَداً *إِلاّ أنْ يَشاءَ اللّهُ وَاذكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ وَقُلْ عَسى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّى لأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً) .[١]
«هرگز مگو من چيزى را فردا انجام مى دهم مگر اين كه بگويى اگر خدا بخواهد و خدا را به ياد آر آنگاه كه فراموشى دست داد و بگو اميدوارم خدا مرا به راهى روشن تر از اين هدايت كند».
شيوه استدلال در اين آيه بسان استدلال در آيه نخست است و پاسخ نيز همان پاسخ است، درست است كه خدا مى گويد:(وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ) :«اى پيامبر آنگاه كه خدا را فراموش كردى به خاطر آور» ولى هدف، بيان يك حكم عمومى است و آن اين كه هيچ انسانى نبايد تصور كند كه بدون مشيت خدا مى تواند كارى را انجام دهد، و در اين مورد، ميان پيامبر و غير او فرقى نيست، همه كائنات از خدا قوت و نيرو مى گيرند و چيزى از خود ندارند.
٣. (سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى* إِلاّ ما شاءَ اللّهُ إِنَّهُ يعَْلَمُ الجَهْرَ وَما يَخْفى) .[٢]
«قرآن را بر تو قرائت خواهيم كرد، پس تو آن را فراموش نمى كنى مگر آن كه خدا بخواهد به درستى او آشكار و پنهان را مى داند».
شيوه استدلال اين است كه در عين يادآورى اين نكته كه پيامبر قرآن را فراموش نمى كند، يك صورت را استثنا كرده و آن صورتى است كه اراده خدا بر نسيان او تعلق گيرد.
ولى پاسخ از اين استدلال روشن است:
اوّلاً: ظاهر آيه بيش از اين نيست كه در صورت تعلق مشيت خدا، فراموشى به پيامبر دست مى دهد ولى آيا مشيت بر نسيان پيامبر تعلق گرفته است يا نه؟ آيه دلالتى بر اين ندارد. به طور مسلم، استثنا دلالت بر امكان دارد
[١] كهف/٢٣ـ٢٤.
[٢] اعلى /٦ـ٧.