منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٣
آرى بحث ما در مقام نسبت سنجى ميان نبى و انسان رسولى است كه از جانب خدا مأموريت ابلاغ پيام و يا انجام كارى داشته باشد، و اگر از اين نكته صرف نظر كنيم، گاهى قرآن كلمه رسول را درباره فرشته به كار مى برد و مى فرمايد:
(...إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيّاً) .[١]
«من فرستاده پروردگار تو هستم تا اين كه فرزندى را به تو ببخشم».
و باز مى فرمايد:
(...حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا...) .[٢]
«آنگاه كه مرگ يكى از شما فرا رسد فرستادگان ما جان او را مى گيرند».
همچنان كه گاهى كلمه رسول را در فردى به كار مى برد كه از جانب بشر معمولى، مأموريتى را بر عهده داشته باشد. چنان كه در سوره يوسف مى خوانيم:
(...فَلَمّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ...) [٣].
«وقتى فرستاده پادشاه، در زندان پيش يوسف آمد، يوسف به او گفت به نزد صاحب خود برگرد و داستان زنانى را كه دستان خود را بريدند بررسى كن».
با توجه به دو نوع استعمال واژه رسول، هرگز نمى توان گفت ميان «نبى» و رسول، تساوى حاكم است بلكه قطعاً، رسول به اعتبار اين كه مصاديق بيشترى نسبت به نبى دارد مفهوم گسترده ترى نيز دارد. و در حقيقت آن سخن معروف كه مى گويند: ميان نبى و رسول از نسبت هاى چهارگانه، عموم و خصوص مطلق است صحيح به نظر مى رسد. زيرا هر نبى و پيامبرى (منهاى
[١] مريم / ١٩.
[٢] انعام / ٦١ .
[٣] يوسف / ٥٠ .