منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٣
دلايل متكلمان و حكيمان وچه دلايل قرآنى، همگى گواهى مى دهند كه گوينده اين بايد، عقل و خرد است و او با توجه به صفاتى كه در خدا جمع است، و اين كه آفريدگار يكتا، حكيم و منزه از هر نوع لغو عبث مى باشد، با توجه به اين صفات، وجوب و بايدى را كه مناسب با مقام ربوبى است كشف مى كند، و مى گويد: با توجه به اين كه خدا حكيم است، و كار لغو انجام نمى دهد، بايد براى جلوگيرى از لغو بودن خلقت و هدر رفتن استعدادها وتوان ها، آموزگارانى از جانب خود ارسال نمايد، تا بشر را به اهداف خلقت آشنا سازد و به هرج و مرج در قلمرو معارف و زندگى اجتماعى و بهره گيرى از غرايز پايان بخشند.
در اين جا متكلمان اشعرى آگاهانه و احياناً ناآگاهانه تصور مى كنند كه يك چنين «بايدها» و«نبايدها» در مورد خدا يك نوع حكومت و تعيين تكليف بر خدا است، گويى بشر ناچيز براى خدا تكليف تعيين مى كند، ولى كراراً اين نكته را در بحث هاى معارف خود يادآور شده ايم كه اين بايدها ونبايدها حكم حاكمانه نيست، بلكه استكشاف يك واقعيت با توجه به مبادى و صفاتى كه در خدا وجود دارند مى باشد، يعنى يك نوع ملازمه ميان حكيم بودن، وبازدارى بشر از هدر رفتن استعدادها و توان ها از طريق اعزام انبيا، وجود دارد، و خرد اين ملازمه را با توجه به تصور موضوع ومحمول كشف مى كند عيناً مانند ملازمه اى كه ميان زوجيت و انقسام به متساويين در مورد اعداد استكشاف مى نمايد حتى مى توان تمام قواعد عقلى در زمينه معارف و علوم را به صورت «بايد» مطرح كرد، مثلاً گفت: سه زاويه مثلث بايد با دو زاويه قائمه مساوى باشد،و اين بايد، يك نوع استكشاف حكم است نه حكم حاكمانه.