منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٨
است و خداوند حكيم نقض غرض نمى كند. با توجه به اين اصل، دلالت برهانى معجزه بر صدق ادعاى نبوّت روشن مى گردد اينك بيان آن:
فرد مدعى نبوت كه داراى سوابق درخشانى باشد و در طول زندگى حتى يك قدم هم بر خلاف اصول اخلاقى برنداشته است هرگاه يك چنين فرد با اين شرايط دست به كار خارق العاده اى بزند و جهانيان را مبهوت سازد، در اين صورت زمينه گرايش توده هاى مردم نسبت به او صد در صد فراهم مى باشد.
هرگاه يك چنين فرد در گفتار خود صادق و راستگو باشد كلامى نيست ولى اگر به فرض يك چنين فرد در ادعاى خود كاذب و خلافگو باشد، در اين صورت لازمه حكمت الهى اين است كه از روز نخست چنين قوه و قدرتى را در اختيار او قرار ندهد، زيرا چنين كارى نقض غرض و منافى با حكمت بعثت پيامبران است.
هرگاه مدعى نبوت سوابق تاريكى داشته باشد، يا برنامه او مناقض با عقل و فطرت باشد پرونده زندگى و محتواى آيين او بر كذب او گواهى مى دهد و هرگز انسان هاى متعارف با توجه به چنين سوابق و محتوايى به او گرايش پيدا نمى كنند، زيرا سند بطلان ادعاى او با خود او همراه مى باشد.
ولى اگر از نظر پرونده زندگى و از نظر محتواى مكتب بسيار درخشان و چشمگير باشد، و علاوه بر اين دو نقطه قوت، داراى معجزه اى باشد كه عقل و خرد عامه مردم را مبهوت مى سازد، در اين صورت اگر او راستگو باشد تأمين كننده غرض رسالت است و در غير اين صورت با غرض بعثت منافات داشته و مقتضاى حكمت ايجاد مى كند كه از روز نخست او را با چنين قوه و قدرتى مجهز نسازد زيرا مى داند كه اين قوه و قدرت مايه گرايش مردم به فرد كاذب خواهد بود و گرايش به انسان كاذب درست نقطه مقابل علاقه به هدايت مردم مى باشد.