منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٨
بدن خود را به خدمت گيرند، نفوس انسان هاى كامل، قدرت تأثير درموجودات ديگر و به خدمت گرفتن آنها را دارند.
برخى از فلاسفه الهى نظير ابن سينا و صدر المتألّهين، طرفدار نظريه اخير مى باشند.
شيخ الرئيس در اين باره مى گويد:
١.كارهاى خارق العاده را نبايد امورى غير ممكن و بعيد دانست و آنها را تكذيب نمود زيرا براى آنها در عالم طبيعت عوامل و اسبابى است هر چند از قلمرو حواس ظاهرى انسان پنهان مى باشند.[١]
٢. علاقه نفس با بدن از قبيل حلول و انطباع در بدن نيست، بلكه علاقه ديگرى (تدبيرى) دارد و مى تواند در بدن تأثير بگذارد، برخى از توهمات نفس، بدن را منفعل مى سازد گاهى جسم را مريض و گاهى سالم مى نمايد. و هيچ استبعادى ندارد كه گاهى قدرت نفس از اين فراتر رفته و در اجسام ديگر هم تأثير بگذارد و قدرت آن به قدرى بالا رود كه معادل قدرت چندين نفس گردد خصوصاً هنگامى كه قواى بدنى را مقهور سازد وشهوت وغضب را مهار نمايد.[٢]
٣. اسباب و عوامل زمينه ساز اين قدرت نفسانى، يكى از امور ياد شده
[١] ولعلّك قد يبلغك من العارفين اخبار يكاد تأتى بقلب العادة فتبادر إلى التكذيب... فتوقف ولا تعجل فانّ لأمثال هذه الأشياء أسباباً فى أسرار الطبيعة(شرح اشارات، ج٣، ص ٤١٣).
[٢] انّ النفس الناطقة ليس علاقتها مع البدن علاقة انطباع بل ضرباً من علائق أُخر... ويتبع أوهام الناس تغير المزاج وابتداء أمراض أو افراق منها فلا تستبعد أن يكون لبعض النفوس ملكة يتعدى تأثيرها بدنها و يكون لقوّتها كانّها نفس ما للعالم... لا سيما إذا كانت قد شحذت ملكتها بقهر قواها البدنية التى لها فتقهر شهوة أو غضباً...(شرح اشارات، ج٣، ص ٤١٤).