منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٢
ابزار شناخت انسان در زندگى، از حس و عقل تجاوز نمى كند، ديدنى ها را به وسيله چشم، شنيدنى ها را به وسيله گوش و همچنين ديگر محسوسات را از طريق حواس ويژه آنها درك مى كند.
او اگر امور حسى را با حواس پنجگانه درك مى كند، مسائل عقلانى و علمى را با به كار گرفتن استدلال و برهان كه نتيجه كار فكر و عقل است، به دست مى آورد.
معمولاً ادراكات انسان به دو نوع ابزار شناخت ياد شده مستند مى باشد.
نوع ديگرى از ادراك نيز براى انسان هاى عادى فراهم مى گردد كه آنها را فطريات و يا وجدانيات مى نامند و قلمرو آنها گاهى مربوط به امور مادى و گاهى امور معنوى است و درهر دو مورد، درك فطرى ندايى است كه انسان، آن را از درون مى شنود، همه انسان ها از درون ذات، نيكو بودن خدمت به پدر و مادر و بد بودن پيمان شكنى را مى شنوند، همچنان كه گرسنگى و تشنگى را احساس مى كنند.
همه اين ادراكات (حسى، عقلى، وجدانى) ميان تمام انسان ها مشترك است ولى گاهى بعضى از انسان ها واجد معرفت و ادراك خاصى مى باشند كه در ديگر انسان ها موجود نيست و آن اين است كه انسانى بدون به كار گرفتن ابزار شناخت حسى و يا به كار انداختن فكر وخرد، يك رشته معانى و مفاهيم و يا تكاليف و دستورها را در خود مى يابد و نسبت به آنها جزم و يقين پيدا مى كند در حالى كه اين ادراكات محصول تلاش حسى و فكرى او نيست، ووجدان و فطرت نيز در آن نقشى ندارند بلكه يك آگاهى مرموزى است كه انسان آن را در خود مى يابد و در آن شك نمى كند.
اين همان ادراك مرموزى است كه بخشى از مراتب آن در فصل هاى گذشته گفته شد. و اگر اين دريافت ها مربوط به تبيين تكاليف الهى نسبت به