منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٨
ولى اين شرايط در پيامبران وجود نداشته است و قرآن مجيد در مدت ٢٣ سال بر پيامبر نازل گرديد، و در اين مدت قلمرو خودآگاه او كاملاً به واسطه مسائل و فعاليت هاى سياسى و تبليغى و ده ها گرفتارى هاى روزانه اشغال بود، و تمام توجه او معطوف به اين فعاليت ها بوده است، بسيارى از آيات مربوط به جهاد، در صحنه هاى خونين نبرد نازل شده، و در آن حالت شخصيت روحى او مقهور و متأثر مسائل حاد نظامى و سياسى بوده است.
اگر پيامبران الهى افرادى گوشه گير، بيمار، خسته، و شكست خورده در زندگى بودند و شرايط فعاليت ضمير باطن، در آنها موجود بود و ضمير ظاهر و خودآگاه آنان دستخوش ضمير باطن و ناخودآگاه آنان بود، نه متأثر از حوادث مهم اجتماعى، جاى يك چنين توهم پيرامون وحى آسمانى بود. ولى پيامبران آسمانى در طول دوران نبوّت خود، مردانى مجاهد و مبارز بودند كه فكرى جز اصلاح اجتماع و رهبرى مردم و حل مشكلات زندگى و بالا بردن سطح معنويات آنان نداشتند، در يك چنين شرايط، چگونه شخصيت دوم انسان مى تواند فعاليت كند، وحقايق مهمى را از ضمير باطن و ناخود آگاه به روح خودآگاه القا نمايد؟!
٣. مدعيان وحى، مصلحان پاك و مخلصان پيراسته از هر نوع دروغ بودند چرا آنان تعاليم خود را به مبدأ آفرينش نسبت داده اند و هرگز در گفتار آنان حتى اشاره اى هم به تجلى شخصيت باطنى پيامبر، وجود ندارد، چنان كه مى فرمايد:
(كَذلِكَ يُوحِى إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللّهُ العَزِيزُ الحَكيمُ) .[١]
«اين چنين خداى عزيز و حكيم به تو و به كسانى كه قبل از تو بودند وحى (كرده) و مى كند».
[١] شورى/٣; سوره شورى از سوره هايى است كه مسئله وحى در آن بيش از ديگر سور قرآنى مطرح شده است و اين مضمون و قريب به آن در آيه هاى :٧، ١٣و٥٢ آن سوره آمده است.