منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٣٢
دست مى آيد، براى آگاهى از مفاد اين آيات به مباحث معاد مراجعه نماييد.
٢. شفاعت
شفاعت پيامبران نسبت به گنهكاران از مقامات رفيع آنان به شمار مى رود، شفاعت آنان مربوط به گنهكارانى است كه رابطه ايمانى آنان با مقام ربوبى قطع نشده و نيز رابطه روحى و روانى با پيامبر برقرار باشد.
شفاعت، رابطه اى است سه جانبه:
١. شفيع (شفاعت كننده).
٢. شفاعت شده (كسى كه از شفاعت پيامبر بهره مى گيرد).
٣. شفاعتپذير (كسى كه شفيع سراغ او مى رود، تا رضايت او را به دست آورد).
واقعيت شفاعت اين است كه فيض الهى مانند مغفرت و بخشودن گناهان از طريق اسباب به امت ها مى رسد، همچنان كه فيض طبيعى در جهان مادّه از طريق وسايل طبيعى به ما مى رسد.
بنابر اين تعجب نخواهيم كرد اگر خدا بر اثر شفاعت پيامبران از تقصير گنهكارى بگذرد و يا به عقيده معتزله مايه ترفيع درجه گردد.
در شفاعت دنيوى گنهكار به سراغ شفيع مى رود. بر اثر اصرار و الحاح و يا تضرع و زارى او را تحريك مى كند كه سراغ صاحب حق برود، در حالى كه در شفاعت هاى اخروى جريان بر عكس است. اين صاحب حق است كه به خاطر شرايط حاكم بر وجود گنهكار، شفيع را بر مى انگيزد تا درباره مجرم شفاعت كند تا فيض او از طريق شفيع به مجرم برسد. بنابر اين افراد ناآگاه كه شفاعت قرآنى را يك نوع «پارتى بازى» تفسير مى كنند نه از قرآن اطلاعى دارند و