منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١١
مى پردازيم:
١. (وَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَما يُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَىْء) .
٢.( وَأَنْزَل اللّهُ عَلَيْكَ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ) .
٣.( وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ) .
٤.( وَ كانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً) .
فقره نخست حاكى است كه نفس پيامبر به تنهايى در مصونيت او از ضلال كافى نيست و مقصود از ضلال، قضاوت بر خلاف حق است و اين خداست كه در پرتو كرم و رحمت خود او را از داورى هاى ناحق باز مى دارد و از آنجا كه رحمت حق از نخستين روز تولد پيامبر تا لحظه درگذشت او را همراهى مى كرد يادآور مى شود كه آنان خود را گمراه مى كنند و كوچك ترين زيانى به تو نمى رسانند.
فقره دوم حاكى از منابع حكم و مدارك داورى او است و اين كه او از روى كتاب و حكمت داورى مى كند.
از آنجا كه تنها آگاهى از احكام و قوانين كلى در داورى كافى نيست، بلكه بايد موضوع نيز تشخيص داده شود تا حكم بر آن منطبق گردد، و به ديگر سخن: محق از غاصب، خائن از امين، زانى از عفيف باز شناخته شوند، خداوند در فقره سوم به وسعت علم پيامبر اشاره كرده مى فرمايد:( وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ). و مسلماً مقصود از اين علم، علم به كتاب وحكمت نيست بلكه مقصود آگاهى از جزئيات است كه يكى از پايه هاى داورى به حق را تشكيل مى دهد و اگر بگوييم اين جمله ناظر به آشنايى به احكام كلى است نتيجه اين مى شود كه معطوف و معطوف عليه يكى باشد، زيرا در فقره دوم به