منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨٥
پيامبر را ساحر وكتاب او را سحر خواندند، چنان كه مى فرمايد:
(...وَقالَ الكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ) .[١]
وباز مى گفتند:
(...إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ).[٢] و همچنين آيات ديگر.
٣. اتهام به دروغگويى
دروغ همان گفتار خلاف واقع است كه گاهى گوينده آن بر خلاف بودن آن توجه دارد و گاهى ندارد.
و افترا به دروغى مى گويند كه گوينده آن با عمد و قصد آن سخن را بگويد.
كسانى كه پيامبران را به «جنون» متهم مى كردند طبعاً بايد به دروغگويى هم متهم كنند، زيرا انسان ديوانه به خاطر فقد عقل و خرد، غالب سخنان او خلاف واقع خواهد بود. همچنين كسانى كه آنان را به سحر وجادو متهم مى كردند، طبعاً پيامبران را به دروغگويى نيزمتهم مى نمودند.
از باب نمونه قوم هود آنگاه كه او را يك فرد سفيه مى خواندند ـ به دنبال آن مى گفتند:
(...وَإِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الكاذِبينَ) .[٣]
بنابر اين چون همه پيامبران به جنون متهم شدند، طبعاً به دروغ گويى نيز متهم بودند، ولى حساب «افترا» از مطلق دروغ جدا است، در «افترا» عمد
[١] ص/٤.
[٢] مدَّثر/٢٤.
[٣] اعراف/٦٦.