منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٦
براى خود علل ويژه اى دارد، ولى علت طبيعى وعادى نداشتن، مستلزم نداشتن علت به طور مطلق نيست.
فقط كسانى كه وجود را مساوى با ماده و علل را منحصر در علل شناخته شده طبيعى مى دانند، درباره معجزات چنين مى انديشند كه تصديق آن، موجب به هم زدن قوانين عقلى و نقض قانون علّيت است، اين افراد به خاطر پيش داورى درباره محدوده علل، فكر مى كنند كه هر چيزى بايد علت طبيعى داشته باشد و اگر پديده اى فاقد چنين علت شد پس فاقد علت است.
در پاسخ اين گروه گفته مى شود اوّلاً: وجود مساوى با ماده نيست، بلكه گسترده تر از آن مى باشد بنابر اين اگر پديده اى فاقد علت مادى شد، گواه بر نبودن علت نيست، بلكه گواه برنبودن علت مادى است و فقدان اخص (مادى) گواه بر فقدان اعم (اصل علت) نيست. چه بسا ممكن است پديده اى فاقد علت مادى باشد ولى در عين حال فاقد علت نباشد، بلكه علت آن موجود مجردى باشد كه از قلمرو حسّ و تجربه بيرون است.
در اينجا پاسخ ديگرى هم هست و آن اين كه علل طبيعى بر دو گونه است:
١. علل طبيعى شناخته شده.
٢. علل ناشناخته.
كار علم پيوسته كشف قسم دوم است، هرگاه معجزه اى فاقد علل طبيعى شناخته شده باشد گواه بر آن نيست كه فاقد علت طبيعى باشد، چه بسا ممكن است انبيا و پيامبران از علل طبيعى ناشناخته بهره مى گرفته اند البته اين احتمالى بيش نيست و در رفع اشكال عقلى، كفايت مى كند. و توضيح آن را هم اكنون مى خوانيد.