منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٣
انسان ها باشد به آن وحى تشريعى مى گويند.
و به ديگر سخن اگر اين دريافت ها جنبه فردى و شخصى پيدا كرد در اصطلاح به آن «الهام» و اگر جنبه اجتماعى پيدا كرد به آن وحى، يا وحى تشريعى مى گويند. بنابر اين وحى، آن دريافت هاى قطعى وحتمى است كه شخص پيامبر بر همه آنها بدون اعمال و به كار گيرى ابزار متداول شناخت، دست مى يابد و در صحت و استوارى آنها ترديد نمى كند و از آنجا كه هيچ پديده اى(اگر وحى را پديده بناميم) بدون علت نخواهد بود، طبعاً براى آن علتى است كه جز جهان غيب نمى تواند باشد.
قرآن در آيات متعددى به اين ويژگى وحى اشاره كرده است، كه دو آيه را يادآور مى شويم:
١. (نَزََلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمْينُ* عَلى قَلْبِكَ... ).[١]
«اين قرآن را روح امين بر قلب تو فرود آورده است».
از اين كه محل فرود وحى را قلب معرفى مى كند اشاره به اين دارد كه وحى چيزى است كه از عالم بالا وارد محيط قلب پيامبر مى شود و ابزارهاى شناخت عادى در آن دخالت ندارند.
درست است كه پيامبر به هنگام نزول وحى، فرشته وحى را مى بيند و سخن او را مى شنود، امّا رؤيت فرشته و شنيدن سخن او معلول به كار گرفتن چشم و گوش نيست، به گواه اين كه افراد ديگر حاضر در كنار پيامبر،همان چشم و گوش را داشتند ولى به هنگام نزول وحى نه فرشته را مى ديدند و نه سخن او را مى شنيدند.
٢. در سوره يونس آنگاه كه مشركان پيشنهاد مى كنند كه او شيوه دعوت را
[١] شعراء/١٩٣ـ١٩٤.