منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣١
خدا بودند، جز پيامبران كسان ديگرى نبوده اند واين حقيقت از گفتار اول و دوم امير مؤمنان (عليه السلام) و خصوصاً گفتار دوم به روشنى استفاده مى شود چيزى كه هست گروهى از آنان پايه گذار شريعت و گروهى مروجان شرايع آنان بوده اند و گاهى در دو زمان قرار مى گرفتند و گاهى در يك زمان مثلاً پيامبران بنى اسرائيل پس از كليم همگى مروج شريعت تورات بوده و پس از او گام به عصر هستى نهادند در حالى كه حضرت لوط در زمان ابراهيم بود و از شريعت او پيروى مى نمود.
٢. احتمال ديگر اين كه اگر اكثريت اين گروه را انبيا تشكيل مى دادند ولى در دوره هاى فترت، جانشينان آنان حقايق را براى مردم بيان و حجّت را بر آنان تمام مى كردند هر چند خود، نبى و پيامبر نبودند چنان كه پس از صعود مسيح تا ظهور نبى خاتم، حجّت هاى خدا به صورت جانشينان مسيح يكى پس از ديگرى ظهور مى كردند و شايد گفتار سوم امير مؤمنان (عليه السلام) ناظر به اين جهت باشد خصوصاً كه مصاحب موسى كه داستان او در سوره كهف آمده است از حجت هاى مخفى و پنهان خدا بوده (خائفاًمغموراً) و در عين حال طبق برخى از روايات نبى و پيامبر نبوده است.
لقمان حكيم از حجت هاى خدا و روشنگران راه او بود، در عظمت انديشه هاى او كافى است كه قرآن سخنان او را در رديف سخنان خود و پند و اندرز رسولان قرار داده و سوره اى به نام او اختصاص يافته است و طبق روايات، جزء پيامبران نبود و از طريق تزكيه نفس به اين مقام رسيده بود و در هر حال آنچه از اين بحث استفاده مى شود اين است كه فيض هدايت از طريق پيامبران و اوصياى آنان، در هر زمان به مردم مى رسيد و تمام مكان ها و زمان ها