منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٣
ما زاغَ البَصَرُ وَ ما طَغى* لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الكُبْرى).[١]
«دل، آنچه را كه چشم ديد تكذيب نكرد آيا با او درباره آنچه كه ديده است (جبرئيل) مجادله مى كنيد، او بار ديگر جبرئيل را ديده است، نزد سدرة المنتهى، نزد آن است جنت مأوى، آنگاه كه سدره را مى پوشانيد آنچه مى پوشانيد، چشم او نلغزيد و خطا نكرد. او آيات بزرگ پروردگار خود را را ديد».
اگر در اين نظريه تمام آنچه را كه پيامبر ديده و شنيده، غير واقعى و محصول نفس او مى داند و براى آن واقعيتى قائل نيست قرآن براى همه آنها حقيقت قائل شده و معتقد است كه ابزار شناخت پيامبر، اعم از حواس(چشم) و عقل، هيچ يك دچار خطا و اشتباه نشده است.
و به ديگر سخن: تفسير وحى از طريق «وحى نفسى» تعبير محترمانه اى است از جنون كه پيوسته مخالفان انبيا آنان را به آن متهم مى كرده اند، چيزى كه هست انسان گذشته، عريان و بى پرده سخن مى گفت. و عصر كنونى، عصر خدعه ها وحيله ها است و تلخ ترين و كشنده ترين افكار و انديشه ها را با زيركى و آب و رنگ خاصى به خورد جامعه مى دهند.
٣. تجلى شعور باطن و ضمير ناخود آگاه
در اين جا نظريه ديگرى نيز در تفسير وحى مطرح است كه با نظريه دوم فاصله چندانى ندارد، جز اين كه در اين جا مسئله خيال و تخيل در كار نيست، بلكه افاضه اى است از باطن نفس به ظاهر آن وحاصل آن اين است كه از نظر روانكاوان روان انسان داراى دو بخش است.بخشى از آن ظاهر، و بخش ديگر آن پنهان است، گويى روان انسان به صورت هندوانه اى است كه
[١] نجم/١١ـ١٨.