منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٨
ثالثاً: اين نظريه، چيز جديدى نيست بلكه به گونه اى در عصر جاهليت نيز مطرح بوده است، چيزى كه هست در بيان گذشته در قالب به ظاهر علمى ريخته شده و بيان گرديده است، وعرب جاهلى، قدرت نمايى پيامبر در ميدان فصاحت و بلاغت را به قريحه خوش آن حضرت در شعر نسبت داده و او را شاعر مى خواند. خداوند اين مطلب را حكايت كرده مى فرمايد:(...بَلْ هُوَ شاعِرٌ...)[١]. آنگاه در پى نقد آن بر آمده، و قرآن را بالاتر از آن مى داند كه محصول قريحه شعرى و يا مقام نبوت مقام شاعرى باشد، چنان كه مى فرمايد: (وَما هُوَ بِقَوْلِ شاعِر قَلِيلاً ما تُؤْمِنُونَ) .[٢]
«اين قرآن گفتار شاعر نيست، اندكى از شما ايمان آوريد».
و باز مى فرمايد:
(وَما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِى لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّ ذِكْرٌ وَقُرآنٌ مُبينٌ).[٣]
«ما به او شعر نياموختيم و شايسته او نبود، بلكه اين قرآن، كتاب يادآورى و قرآن مبين است».
رابعاً: هرگز نوابغ نمى توانند از آينده به صورت قطعى و جزمى خبر دهند. و اگر هم خبرى بدهند خبر خود را با كلمات :«شايد» و به نظر مى رسد، حدس مى زنم، و مانند آن همراه مى كنند، در حالى كه پيامبران به صورت جزم از آينده هاى امت خود گزارش مى دادند، گزارشى كه آن را مانند آفتاب مى ديدند، چنان كه مى فرمايد:
(...تَمَتَّعُوا فِى دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيّام ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوب) .[٤]
[١] انبياء/٥.
[٢] حاقه/٤١.
[٣] يس/٦٩.
[٤] هود/٦٥.