منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٧
تحليل اين نظريه
اين نظريه بسان نظريه پيش كاملاً بى پايه است، در نظريه نخست، وحى مخلوق تخيل انسان بوده و در اين نظريه، وحى، مولود ظهور افكار پس رانده انسان در صفحه ذهن خودآگاه معرفى شده است، وسرانجام هر دو نظريه، وحى را مخلوق نفس انسانى مى دانند، چيزى كه هست دومى رنگ علمى بيشترى به خود گرفته است، در اين باره چند مطلب را يادآور مى شويم.
١. اگر ما براى انسان، شعور مخفى و ضمير ناخودآگاه قائل شديم، به چه دليل بايد وحى را معلول افاضه درونى نفس بدانيم و ارتباط آن را از مقام ربوبى قطع كنيم؟ طراح اين نظريه هرگز رابطه اين دو را با هم بيان نكرده است. به چه دليل مى گويد وحى تراوش ضمير ناخود آگاه است؟ يك چنين تحليل و برداشت عاملى جز غرور علمى ندارد. بشر مى خواهد تمام مجهولات خود را در يك عصر حل كند و براى آينده جاى سؤال و ابهامى باقى نماند، چقدر فكر خام و سست و بى پايه اى است؟ (...وَما أُوتِيتُمْ مِنَ العِلْمِ إِلاّ قَلِيلاً) .
٢. تجليات ضمير ناخود آگاه در افراد صحيح و سالم بسيار كم و نادر است و قلمرو ذهن ناخود آگاه معمولاً در افراد بيمار، خسته، نگران و شكست خورده تجلى مى نمايد، زيرا قلمرو ذهن ناخود آگاه آنان از مشاغل روزانه كاملاً تخليه شده است، و ميان هزاران دانشمند براى يك دانشمند، آن هم در طول عمر يكى دو بار ممكن است اتفاق افتد كه به طور ناخود آگاه بدون تأمل و تفكر در سطح ذهن خودآگاه به برهان نظريه اى دست يابد.
خلاصه: تجلى شعور باطن در زندگى انسان بسيار كم است و در شرايط خاصى مانند رؤيا، يا دگرگونى هاى زندگى كه توجه او را از عالم خارج كم مى كند، و به ضمير باطن متوجه مى سازد، تجلى مى نمايد.