منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٦
اين جمله اخير از گستردگى خاصى حكايت مى كند و آن اين كه اين دو پيامبر از هر كمالى بهره اى را داشته اند. كمالى نبود كه آنان فاقد آن باشند، مگر اين كه مصلحت ايجاب كند كه آن كمال را دارا نباشند. چنان كه پيامبر اسلام به حكم آيه (وَما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ ...) [١] و آيه (ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابوَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينكَ...)[٢]، قادر به سرودن شعر نبود و نيز قبل از بعثت خواندن و نوشتن نمى دانست و اين به خاطر يك مصلحت والاتر و برتر بود كه به خاطر آن، خداوند اين دو كمال را در اختيار او ننهاد زيرا اگر او شعر مى سرود اتهام اين كه قرآن او نتيجه هنر نمايى ادبى او است، حق جلوه مى كرد، و اگر چيزى مى نوشت يا مى خواند و اتهام مخالفان به اين كه او قرآن را از كتب پيشينيان و دانشمندان يهود و نصارا گرفته است، به صورت يك اشكال وارد به نظر مى آمد، و به همين جهت قرآن با اين آيات، بى پايگى اتهامات آنان را بر ملا مى سازد.
قرآن در مورد گستردگى علم پيامبر گرامى تعبير خاصى دارد چنان كه مى فرمايد:
(وَأَنْزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً) .[٣]
خدا كتاب و حكمت را بر تو فرو فرستاد و از آن جا كه جمله اخير(وَكانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً)پس از مسئله علم پيامبر وارد شده است، قطعاً ناظر به عظمت علم پيامبر خواهد بود و جايى كه خدا علم انسانى را بزرگ بخواند (تو خود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل) اين در حالى است كه همين
[١] يس/٦٩.
[٢] عنكبوت/٤٨.
[٣] نساء/١١٣.