منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩٨
مى كردند و مقصود اين است كه سخنان آنان را به شوخى گرفته و با اداى خاصى آنها را تحقير مى نمودند. مثلاً آنگاه كه نوح شيخ الأنبيا از جانب خدا مأمور ساختن كشتى شد، مخالفان از كنار او مى گذشتند و كار او را مسخره مى نمودند. چنان كه مى فرمايد:
(وَيَصْنَعُ الفُلْكَ وَكُلَّما مَرَّ عَلَيْه مَلأٌ مِنْ قَومِهِ سَخِرُوا مِنْهُ...) .[١]
«او كشتى را مى ساخت و هرگاه سران قوم او از كنار او مى گذشتند (و كشتى سازى او را در خشكى مى ديدند) او را مسخره مى كردند».
ناگفته پيدا است كه كيفيت مسخره در هر موردى شكل خاصى دارد.
روى اين اساس دعوت پيامبران با استهزا و سخريه مخالفان روبرو مى شد، و چون خود فاقد شخصيت بودند از اين طريق مى خواستند به شخصيت آنان آسيب رسانند، و آنها را در حد خود قرار دهند.
قرآن در اين مورد چنين مى فرمايد:
(وَما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُول إِلاّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ) .[٢]
«هيچ پيامبرى به سوى آنان نمى آمد مگر اين كه او را استهزا مى كردند».
باز در باره مخالفان پيامبران چنين مى فرمايد:
(...وَاتَّخَذُوا آياتِى وَما أُنْذِرُوا هُزُواً) .[٣]
«آيات الهى و آنچه كه با آن بيم داده مى شدند به شوخى مى گرفتند».
وباز مى فرمايد:
(وَما يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِىّ إِلاّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ) .[٤]
[١] هود/٣٨.
[٢] حجر/١١.
[٣] كهف/٥٦.
[٤] زخرف/٧.