منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٠
آنچه مسلم است اين كه قرآن معجزات پيامبران را در عين اين كه مستند به اذن الهى مى داند به خود آنان نيز نسبت مى دهد.
چنان كه مى فرمايد:
(...وَما كانَ لِرَسُول أَنْ يَأْتِىَ بِآيَة إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ) [١].
«هيچ پيامبرى معجزه اى نمى آورد مگر به اذن خداوند».
در اين آيه «آيه» و «اذن» به صورت مطلق ذكر گرديده و در نتيجه هم آيه تشريعى را شامل مى شود و هم آيات تكوينى (معجزات) را و هم ناظر به اذن تشريعى خدا است و هم اذن تكوينى او بنابر اين معجزات پيامبران در عين اين كه بدون اذن تكوينى و تشريعى خداوند صورت نمى گيرد، ولى در عين حال كارى است كه وجود پيامبر در پيدايش آن مؤثر است.
اين آيه با هيچ يك از سه فرض گذشته در تفسير علل معجزات، مخالفتى ندارد.
بنابر فرضيه نخست، مفاد آيه اين است كه پيامبر به اذن الهى آن نيروى غيبى را به كار مى گيرد و عمل خارق العاده را انجام مى دهد، و در نتيجه مبدأ فعل، همان عامل و موجود غيبى است مشروط بر اين كه پيامبر بخواهد.
بنابر فرضيه دوم كه مى گويد قواى ناشناخته طبيعى علت معجزه مى باشند، اين نفس پيامبر است كه با توجه به آگاهى خاصى كه از اسرار عالم طبيعت دارد، عوامل طبيعى باز هم ناشناخته را به كار مى گيرد و از طريق آنها معجزه را تحقق مى بخشد.
و نيز در نظريه سوم كه نفس را عامل پيدايش كار خارق العاده مى داند،
[١] غافر/٧٨.