منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٧
جنگ و نزاع هاى طولانى، دست وحدت و برادرى به يكديگر داده و در كمال صفا و دوستى زندگى مى كردند، روزى در بيرون مسجد پيامبر دور هم حلقه زده بودند و گل مى گفتند و گل مى شنيدند، يكى از سران يهود ساكن مدينه به نام «شاس» از ديدن اين منظره سخت ناراحت شد. يك جوان يهودى را تحريك كرد كه وارد حلقه آنان شود و با تجديد خاطره هاى تلخ جنگ هاى دو قبيله در عصر جاهليت، تخم نفاق در ميان آنان بيفشاند، آن جوان يهودى نقش خود را به خوبى ايفا كرد، به گونه اى كه در پايان همان جلسه، كار به مشاجره و نزاع كشيد، و جوانان هر دو گروه دست به قبضه شمشير بردند و نزديك بود كه درگيرى آغاز شود. وقتى پيامبر از ماجرا آگاه شد خود را به ميان آنان رساند و با نداى بلند گفت:
«اللّه اللّه أَبِدَوى الجاهليَّةِ وَأَنَا بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ بَعَدَ أَنْ هَداكُمُ اللّهُ بِالإِسْلامِ وَأَكْرَمَكُمْ بِهِ وَقَطَعَ بِهِ عَنْكُمْ أَمْرَ الجاهليَّةِ وَاستَنْقَذَكُمْ مِنَ الكُفْرِ وَأَلَّفَ بِهِ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ».
«شما را به خدا! شما را به خدا! آيا با اين كه من در ميان شما هستم، ادعاهاى جاهليت را زنده مى كنيد در حالى كه خدا شما را به وسيله اسلام هدايت كرد، و گرامى داشت و روابط عصر جاهليت را گسست و شما را از كفر نجات داد، و دلهايتان را به هم نزديك ساخت».[١]
اين نه تنها پيامبر بزرگ اسلام بود كه در راه وحدت، گام هاى بلندى برداشت و با كوشش بى دريغ، عوامل تفرقه را درهم شكست، بلكه پس از او وصى و جانشين آن حضرت على (عليه السلام) نيز تمام همت و تلاش خود را در اين راه به كار برد. و درست در همين راستا بود كه سكوت تلخ (٢٥) ساله را برگزيد تا وحدت جامعه اسلامى را حفظ نمايد. چنان كه مى فرمايد:
«سَأَصْبِرُ ما لَمْ أَخَفْ على جَماعَتِكُمْ»[٢] .
«تا زمانى كه حفظ وحدت ايجاب كند، صبر خواهم كرد».
[١] همان، ج٢، ص ٢٥٠.
[٢] نهج البلاغه، خطبه ١٦٩.