منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١٤
شكى نيست كه چنين گمان در شأن انسان هاى مؤمن و وارسته نيست تا چه رسد به رسولان الهى، قطعاً اين جمله بيانگر معناى ديگرى است كه يادآور مى شويم.
در تفسير اين جمله سه احتمال وجود دارد:
١. مقصود از اين ظن و گمان، گمان قلبى و فكرى پابرجا و راسخ نيست بلكه مقصود اين است كه وضع ظاهرى آنان از نظر شدايد و دشوارى ها از اين حكايت مى كرد كه راه نجاتى براى آنان نيست، نه اين كه چنين گمانى بر قلب آنان حاكم بود، و اين مطلب در مكالمات عرفى نظايرى دارد، مردم درباره كسى كه غرق در شهوت و فساد است و كارى جز قدرت طلبى و تجاوز به حقوق ديگران ندارد، مى گويند: اين فرد فكر مى كند كه هرگز نخواهد مرد و هميشه در جهان خواهد ماند،مسلماً يك چنين گمان و انديشه در فكر هيچ انسان عاقلى نيست، همه افراد مى دانند كه روزى خواهند مرد امّا برداشت عملى او از زندگى به گونه اى است كه گويا او اعتقادى به مرگ ندارد، و عمل او چنين تصورى را در اذهان ايجاد مى كند كه او معتقد به مرگ نيست نه اين كه در واقع چنين است. شرايط حاكم بر زندگى رسولان زجر ديده و زحمت كشيده كه در چنگال گروهى حق ناشناس گرفتار مى شدند و مدتها در فشار به سر مى بردند، كه گويا وعده نصرتى در كار نيست زيرا اگر بود تاكنون مى رسيد، و اين بندگان وارسته را از اين فشار نجات مى داد، و در نتيجه چنين گمانى زبان حال آنان بود نه زبان قال، وضع ظاهرى آنان بر اين دلالت مى كرد، نه اين كه چنين انديشه اى در مغز آنها وجود داشت.
٢. گمان، يك حالت روحى است كه به دو صورت مى تواند در ذهن تجلى كند، گاهى به صورت عبورى و رهگذر بسان برقى در ذهن ظاهر مى شود و فوراً خاموش مى گردد، و گاهى به صورت انديشه اى راسخ و پابرجا