منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٦
فرض كنيد پدرى از فرزند خود نافرمانى ديد، آنگاه يك رشته قوانين و ضوابط كلى براى اداره خانه خود تنظيم كرد معنى آن اين است كه از اين لحظه هر نوع فرزندى كه در قلمرو اين خانواده قرار گيرد مشمول اين حكم است، نه اين كه برخى از فرزندان از آن قانون معاف بوده و بعدها فرزندان ديگر محكوم آن ضوابط باشند.
از مذاكره فرزندان آدم (هابيل و قابيل) و عمل ناروايى كه يكى از آن دو مرتكب گرديد، استفاده مى شود كه فرزندان آدم از همان روز نخست از يك نوع كمالى برخوردار بودند كه مى توانستند تحت تربيت پيامبران قرار گيرند، و لذا وقتى يكى از آنان برادر ديگر را تهديد به قتل كرد او در پاسخ گفت:
(ما أَنَا بِباسِط يَدِىَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّى أَخافُ اللّهَ رَبَّ العالَمينَ* إِنِّى أُرِيدُ أَنْ تَبُوأَ بِإِثْمِى وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصحابِ النّارِ وَذلِكَ جَزاءُ الظّالِمينَ) .[١]
«من هرگز دست به قتل تو دراز نمى كنم من از پروردگار جهانيان بيمناكم (اكنون كه تو بر قتل من تصميم گرفته اى) مى خواهم با گناه قتل من و گناه خود به سوى خدا باز گردى و از ملازمان آتش (اهل دوزخ) باشى و آن جزاى ستمگران است».
اين منطق، منطق كسانى است كه به بهشت و دوزخ اذعان داشته و سرنوشت عادلان و ستمگران را از هم باز مى شناسند، وكسى كه ازنظر تفكر در اين حد باشد، قهراً شايستگى پذيرش هدايت هاى پيامبران را خواهد داشت.
تصور اين كه انسان هاى بعدى از اين درك و بينش پايين تر بوده و از نظر تفكر در حدّى بودند كه شايستگى بهره گيرى از تعاليم انبيا را نداشتند نياز به
[١] مائده / ٢٨ ـ ٢٩ .