منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٠
(وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً) «در آدم استوارى بر عمل به عهد و پيمان نديديم» و اين با توجه و تذكر به عهد و ترك آن بيشتر مناسب است تا با نسيان و فراموشى آن.
تنها موردى كه باقى مى ماند، آيه اى است كه موسى در مقام مذاكره، با مصاحب خود، نسيان را به خود نسبت داده است آنگاه كه همسفر ديگر وى (بنا به روايات، خضر) از او تعهد مى گيرد كه در باره كارهاى شگفت آور او اعتراضى نكند. او نيز مى پذيرد ولى پس از مشاهده اعمال شگفت انگيز مانند سوراخ كردن كشتى، زبان به اعتراض گشوده و مصاحب، پيمان پيشين را يادآورى مى كند و او در مقام اعتذار مى گويد: (...لا تُؤاخِذْنِى بِما نَسِيتُ...)[١] :«مرا بر آنچه من فراموش كردم، مؤاخده مكن»، ولى توجيه آن با توجه به آنچه بيان شد روشن مى گردد و گاهى از نا استوارى در عزم، به نسيان تعبير مى شود همان طور كه در باره حضرت آدم، بيان شد.
مسئله اى به نام سهو النبى
اكنون كه با دلايل موافق و مخالف در اين مسئله آشنا شديم مناسب است مسئله ديگرى كه در ميان متكلمان و فقيهان اسلامى مطرح گرديده است، به نام مسئله «سهو النبى(صلى الله عليه وآله وسلم)» را مورد گفتگو قرار دهيم و طرح اين مسئله در كلام و فقه اسلامى به خاطر احاديثى است كه از فريقين در اين خصوص روايت شده است و مجموع احاديثى كه در اين باره از شيعه و سنى روايت شده است از دوازده روايت تجاوز نمى كند.[٢]
متكلمان و فقيهان اماميه در اين باره دو گروهند:
الف. اكثريت آنان سهو را جايز ندانسته اند از اين گروه مى توان شيخ
[١] كهف/٧٣.
[٢] صحيح بخارى، ج٢، ص ٦٨; بحار الأنوار، ج١٧، ص ٩٧ـ ١٢٩.