منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٦
تهى دستى موسى را نشانه باطل بودن دعوت او بشمار آورد، در حالى كه هيچ نوع رابطه منطقى ميان استوارى مكتب و ملك و ثروت، و بيپايگى مكتب و تهى دستى و نداشتن ثروت وجود ندارد. امّا چون مردم مصر از نظر فكر و انديشه در درجه پايين بودند، او از همين بى مايگى مردم بهره گرفت و اين سخنان بى پايه را بر زبان جارى كرد.
قرآن ، درباره اين روش ناپسند فرعون چنين مى فرمايد:
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقينَ) .[١]
«ملت خود را سبك عقل شمرد، و آنان نيز از او پيروى كردند. آنان گروه فاسق و بيرون از اطاعت خدا بودند».
سيره نويسان، در باره پيامبر گرامى مى نويسند: فرزند پيامبر به نام ابراهيم در سن هجده ماهگى چشم از جهان پوشيد پيامبر در مسجد بود كه خبر احتضار فرزندش به وى رسيد، فوراً وارد خانه شد، فرزند را در آغوش گرفت، نگاهى رقت بار به چهره او افكند، اشك از گوشه چشمان او سرازير شد، و اين جمله را گفت: ابراهيم عزيز، دل مى سوزد، چشم مى بارد، امّا سخنى بر خلاف رضاى حق نمى گويم، در همين حالت بود كه روح ابراهيم از بدن جدا شد و به ابديت پيوست جنازه را به مسجد آوردند كه مراسم غسل و تكفين و تدفين را انجام دهند، در اين لحظات آفتاب گرفت، در اين هنگام مردم تصور كردند كه به خاطر عظمت مصيبت پيامبر آفتاب نيز گرفته است، يك چنين انديشه، به نفع پيامبر بود، ومقام او را در نظر مردم بالا مى برد، امّا پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) منزه از آن است كه از جهل مردم براى پيشبرد مقاصد خود بهره بگيرد، علاوه بر اين، آينده علم و دانش كه پرده از روى روابط پديده ها بر
[١] زخرف/٥٤.