منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧١
اخيراً يكى از نويسندگان ايرانى كه دست توانايى در تحريف حقايق دارد توانسته است اين نظريه را در قالب هاى داستانى و خيالى بريزد وچنين مى گويد:
«آفتاب گدازنده لا ينقطع مى تابيد، در روح حساس و رؤيا زاى محمد همهمه اى برپا مى شد كه با فرا رسيدن شب فرو مى نشست.
اين طبايع در خود فرو رفته و سرگرم پندار رؤياى درونى كه موجبات زندگى آنها را از غوغاى زندگانى دور ساخته، در خلأ صحراى خاموش، ناچار بيشتر به خود فرو مى روند تا وقتى كه شبحى (فرشته) نامترقب پديد آيد و در اعماق وجود خويش صداى موجى را بشنوند، امواج يك درياى ناپيدا ومجهول.
چند سال به اين نحو گذشت تا واقعه اى روى داد. اثر تازه اى در جان او گذاشت. در سن ١١ سالگى با ابو طالب به شام رفت و مايه اى بدين حركت غوغاى درونى رسيده دنيايى تازه و روشن كه اثرى از جهالت وخرافت و نشانى از زمختى و خشونت ساكنان مكه، در آن نبود».[١]
لازم به يادآورى است كه اين تفسير وتحليل از وحى، از نويسنده مسيحى به نام "درمنگام" است كه با تخيّلات فراوانى خواسته است رسالت و نبوت پيامبر اسلام را تحليل نمايد. و نويسنده ايرانى ياد شده به تقليد از او قلم به دست گرفته با نقل مطالب او به صورت دست و پا شكسته خواسته است نبوت پيامبر را تحليل و بررسى كند.
نبوت است يا خواب هاى آشفته؟
اين نظريه در حقيقت همان نظريه مشركان جاهليت است كه در آن
[١] كتاب بيست و سه سال، تأليف على دشتى.