منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٣
شده اند، حكيم سبزوارى در اين باره گفته است:
كمالُ حدسِ قوة قدسيّة *** يكادَ زيتُها يضىءُ مأتيّة
شَجرة زيتونة افكار *** لعقل فعال يُعزّى نار [١]
حكيم سبزوارى در شرح اين دو بيت مى گويد: «فكر» حركتى از مطالب به مبادى، آنگاه حركت ديگرى است، از مبادى ، به مطالب; در حالى كه «حدس» دست يابى بر حد وسط به هنگام توجه به مطالب، بدون اين دو حركت ـ يعنى حد وسط و مطالب را يك جا درك مى كند ـ ولى كمال حدس قوه قدسى است، اين است شجر زيتونى فكر بر اثر ارتباط عقل فعال مشتعل گردد و بر حقايقى دست يابد.
نتيجه، اين كه تخصيص آن به پيامبران با اصول و قواعد فلسفى سازگار نيست.
٣. شكى نيست كه پيامبران داراى مراتب و درجاتى بوده، گروهى از آنان «اولو العزم» و صاحب شريعت بوده، و گروهى ديگر مبلغ و مروّج شريعت پيامبران ديگر بودند، در اين صورت چگونه مى توان اين تفاوت و تفاصيل را از طريق اتصال نفس پيامبر با عقل فعال تفسير كرد؟
٢. تفسير وحى از طريق تشكيك در وجود و اين كه وحى در عالم عقل، وجود عقلانى و در عالم مثال، وجود مثالى، و در عالم حس، به صورت الفاظ و اصوات متمثّل مى گردد، در پاره اى از آيات قرآن صحيح و پا بر جا است، مانند آيات مربوط به معارف و احكام كه مى توان براى آنها يك نوع وجود عقلى و مثالى وحسى تصور كرد، و وحى را هم تنزل و تمثل وجودى اين مراحل دانست.
ولى در كتاب هاى آسمانى عموماً و قرآن خصوصاً يك سلسله حوادث
[١] شرح منظومه حكيم سبزوارى، ص ٣٠٧، لفظ «مائية» وصف «قوة» است .