منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٢
از ظاهر سياق استفاده مى شود كه فرد مخاصم و مجادل، معتقد به خدا بود و پذيرفته بود كه استخوان مخلوق خداست به همين جهت اين اصل مورد قبول خصم، پايه استدلال قرار گرفته و با او در مورد مسئله معاد مناظره گرديده است.
البته آنجا كه هدف از جدل چيزى جز بيدار كردن طرف نيست و آنجا كه توجه دادن طرف، كافى در ارائه مطلب بود، به همان اكتفا مىورزيدند، ولى در عين حال، جدل را با برهان و استدلال همراه مى ساختند از اين جهت در اواخر آيه و نيز از آيات پس از آن، رنگ استدلال برهانى به خود گرفته است و مى فرمايد:(وَهُوَ بِكُلِّ خَلْق عَلِيم) : يعنى اگر شبهه معاد مربوط به علم خداست بايد دانست كه علم الهى نامحدود است و همه چيز را در پوشش مى گرد.
٢. از آنجا كه گروهى از مردم بر درك برهان عقلى توانايى ندارند، پيامبران الهى از طريق وعظ وخطابه و پند و اندرز وارد شده و آنها را به سوى صراط مستقيم دعوت مى كردند و همه اين روش ها در پوشش «بيّنه» قرار دارد. و آياتى كه برمحور اميد و بيم دور مى زند و در آغاز بحث يادآور شديم مصداق روشن وعظ و خطابه است، كه انبياء روى آن تكيه مى كردند. و هر سه روش، در آيه مباركه:(ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ أَحْسَنَ)[١] آمده است و هر يك به مثابه دارويى است كه بايد در محل مناسب خود مصرف شود.
[١] نحل/١٢٥.