منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧
نقل و نقد آنها مى پردازيم:
دليل اوّل:
«برنامه پيامبران درمقايسه با داورى هاى عقل از دو حالت بيرون نيست:
الف. موافق با داورى هاى خرد است.
ب. مخالف با داورى هاى عقل است.
در صورت نخست، نيازى به بعثت آنان نيست، و در حقيقت بعثت پيامبران، كارى لغو و بيهوده به شمار مى رود.
و در صورت دوم، برنامه هاى آنان قابل پذيرش نمى باشد».
پاسخ اين استدلال بسيار روشن است، زيرا برنامه پيامبران قطعاً با داورى هاى عقل (آنجا كه عقل داورى دارد) موافق مى باشد، ولى آنچه را عقل در مورد آن، داورى دارد يك رشته قضاياى كلى است بدون اينكه جزئيات و مصاديق آن را بيان كند، مثلاً خرد مى گويد: بايد به دنبال كارهاى مفيد و سودمند رفت، و از كارهاى زيانبار دورى جست، امّا اين كه كدام كار مفيد، و كدام كار مضر است، عقل در اين باره نظر روشنى ندارد و غالباً دچار شك وترديد مى گردد.
آگاهى خرد تا آن حد گسترده نيست كه علاوه بر تبيين ضابطه كلى، صغريات و موضوعات را نيز بدون كم و زياد بيان كند، و از طرفى علم بشر نيز نمى تواند پاسخگوى اين مشكل باشد. زيرا، اوّلاً مطالعات علمى بشر غالباً محدود به سود و زيان هاى جسمى است، و ثانياً برد معرفت علمى در اين قلمرو نيز محدود است. و ما در اين باره در فصل دلايل قرآنى بر لزوم بعثت