منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٠
مِيثاقَ فِطْرَتِهِ، وَيُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ، وَيَحْتَجّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ، وَيُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُولِ».[١]
«آنگاه در ميان فرزندان آدم، پيامبرانى برگزيد، و ازآنان براى رساندن وحى و تبليغ پيام هاى خدا، پيمان گرفت... آنان را فرستاد تا آن پيمان فطرى را مطالبه نمايند، ونعمت فراموش شده را يادآورى كنند، و از طريق تبليغ، حجّت را بر آنان تمام كنند، و گوهرهاى خرد را كه در فطرت آنان پنهان شده است استخراج نمايند».
تا اينجا بيان اين انگيزه به پايان رسيد و در حقيقت اين انگيزه مركب از دو مقدمه است:
١. وجود انسان توده اى از غرايز و تمايلات فطرى است.
٢. بهره بردارى صحيح از اين غرايز، به صورت دور از افراط و تفريط، نياز به رهبرى دارد.
پس تكامل بشر در زندگى نياز به رهبرى دارد كه فطريات او را هدايت كند.
و اگر مقدمه اى به اين نتيجه اضافه كنيم و آن اين كه رهبرى غرايز در گرو شرايطى در رهبر است كه جز در پيامبران، در انسان هاى ديگر به اين صورت كامل نيست، نتيجه اين مى شود كه خدا براى رساندن بشر به كمال اخلاقى ممكن، بايد پيامبرانى را اعزام كند تا از طريق «تعديل غرايز» اين هدف را تحقق بخشند.
تا اينجا از طرق گوناگون كه همگى از كتاب الهى و در درجه بعد از
[١] نهج البلاغه، خطبه ١.