منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨٢
«پيش از آنان قوم نوح تكذيب كردند، آنان بنده ما را تكذيب نموده وگفتند: ديوانه است، ومورد شكنجه قرار گرفت».
و در مورد اتهام صالح و شعيب به «جنون» مى فرمايد:
(قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ) .[١]
«مخالفان هريك از اين دو پيامبر به آنان گفتند: تو سحر شده هستى(كنايه از جنون)».
و در باره اتهام موسى به جنون مى فرمايد:
(فَتَوَلّى بِرُكْنِهِ وَقالَ ساحِرٌ اوْ مَجْنُونٌ).[٢]
«فرعون از موسى روى برگرداند و گفت جادوگر يا ديوانه است».
قرآن بيش از همه اين تهمت را از مشركان عصر رسالت پيامبر نقل مى كند، و اين تهمت در سوره هاى حجر/٦، شعراء/٢٧، صافات/٣٦، دخان/٢٤، طور/٢٩، قلم/٥١، تكوير/٢٣ آمده است. و در اينجا يك مورد را يادآور مى شويم:
(...وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ* وَما هُوَ إِلاّذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ).[٣]
«مى گويند او ديوانه است در حالى كه قرآن او چيزى جز مايه يادآورى نيست».
و احياناً به جاى كلمه مجنون لفظ سفيه و معادل آن به كار مى بردند كه همان سبكى عقل و انديشه است و در حقيقت درجه نازل از جنون به شمار مى رود چنان كه به حضرت هود چنين گفتند:
(...إِنّا لَنَراكَ فِى سَفاهَة وَإِنّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الكاذِبينَ) .[٤]
«ما، در تو نوعى سبكى انديشه و فكر مى بينيم و گمان مى كنيم كه دروغ مى گويى».
[١] شعراء/١٥٣.
[٢] ذاريات/٣٩.
[٣] قلم/٥١ـ٥٢.
[٤] اعراف/٦٦.